آرامش اینترنت
ارسال مطلب جدید
ویرایش

حکایات کوتاه

 حكايت كوتاه 

حکایت کوتاه

می گویند بر سر گور کشیشی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است:

 کودك كه بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم . بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید انگلستان را تغییر دهم . بعد ها انگلستان را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم . در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول كنم . اینك كه در آستانه مرگ هستم می فهمم كه اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم ، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم....


جمله هاي كوتاه زيبا 

بادبادكها جاذبه زمين را به مسخره گرفتند .

سكوت خجالتي ترين حرف دنياست .

در ميان حلالهاي شيميايي به دنبال ماده اي براي حل مشكلاتم مي گردم .

خسيس وقتي نم پس مي دهد كه سين اولش بيفتد و خيس شود .

سقوط سيب باعث صعود افكار نيوتن گرديد .

وقتي زمين از جاذبه اش حرف زد پرندگان خنديدند .

وقتي كلاهم را قاضي مي كنم كه به نفع من رأي دهد .


 

 



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





ادامه →